جوجوی نازمون

نگرانی بی مورد

گل مامان این ماه که برای چکاب رفتیم دکتر صدای قلب مهربونت بلندتر شده بود همه چی خوب بود ولی دکتر گفت حس میکنم آب کیسه اب کمی زیاده باید سونو بشم خدا میدونه دلم کجاها که نرفت قربون خدای مهربونم برم که همیشه یادش بهم ارامش میده بماند شب چه جوری خوابیدم وصبح با چه حالی بیدار شدم فقط گریه میتونست ارومم کنه به بابایی هم چیزی نمیتونستم بگم چون دعوام میکرد میگفت مطمئن باش همه چی نرماله وقتی سونو شدم دکتر گفت همه چی نرماله یه پسر سالم تو دلته ازش خواستم صورتت ونشون بده دکتر با حوصله این کارو برام کرد می خواست ازت عکس بگیره تکون میخوردی یه لحظه بلند خندید گفت میبینیش داره زبون درازی میکنه من که چیزی ندیدم دکتر گفت ازش دهن باز عکس میگیرم برات خاطره بش...
22 آبان 1394

خوشبختی یعنی داشتن تو

سلام گل مامان نفسم همه کسم همه وجودم بودو نبود مامان میدونم خوبی چون هراز گاهی عجیب وول میخوری الهی مامان فدای گل پسرش بشه به سلامتی وارد هفت ماهگی شدیم انشالله این روزای باقی مونده هم به خوشی تندی بگذره من که دیگه طاقت ندارم دلم غش میره برای لمس دست وپاهای کوچولوت بوسیدنت بغل کردنت همه دنیامی نفس مامان از وقتی وارد شش ماه شدیم من متوجه تکونات شدم اولش خیلی ضعیف بود گاهی فک میکردم توهمه ولی بی اختیار بغضم میگرفت ومطمئن میشدم که اشتباه نکردم خیلی حس عجیب و دوست داشتنیه کم کم تکونا که مثل ترکیدن حباب بود محکم تر شد حالا که وول میخوری از رو لباسم معلومه شبا که به پهلو می خوابم اگه جات بد باشه به پهلوم لگد میزنی گاهی اوقات حرکات موجی میری وم...
21 آبان 1394
1